بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 82

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

از ركون است بمعنى ميل و اعتبار يعنى ميل و اعتبار بسوى علم در مقام ارادت عجز مريدانست زيرا كه علم ظاهرى بمراد نمىرساند يا اينكه چون عجز دارد بايد بعلوم شرعى اتكاء و اعتبار كند و ملاحظه اعمال نمايد ولى مراد معنى اولى است كه اگر مريد در ارادت بعلوم ظاهريه مطالعه كند دليل عجز اوست زيرا علم حجاب است و فى المعرفة قوّة العارفين يعنى اركان و اعتماد بعلم در معرفت ، قوت عارفان است زيرا كه از كمال قوت جمع صورت و معرفت كرده و معرفت را با علوم شرعيه و عقليه تطبيق داده‌اند . جمع صورت با چنين معناى ژرف برنيايد جز ز سلطانى شگرف قوله ق : الموت مقام المريد مرگ مقام ارادت مريد صادق است كه از خواهش خود بميرد و فنا از نفس حاصل گردد كه « كالميّت بين يدى الغسّال باشد من اراد من الحقّ حظّه فى وقته فهو لوقته يعنى هركس اراده كند از حق حظ خود را در وقت خود ( و وقت همان حال و واردى است يا شهودى كه قبلا نظير آن را نديده باشد ) پس او موكول است مر وقت خود را و واگذار شده در حجاب وقت و من اراد الحقّ فى وقته فوقته له و هو حجاب الوقت هركس اراده كند حق را در وقت خود ، پس وقت او ملك اوست و او مالك وقتست و وقت حجاب او نيست بلكه خودش حجاب است بايد خود را از ميان بردارد براى شهود حق و وقت ، و بهتر ارجاع ضمير هو بر حق است نه بر موصول ، يعنى حقتعالى حاجب و مانع اوست از وقت ، و مفاد : أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ « 1 » در اينجاست قوله : ان ادخلنى اللّه الجنّة بمرادى فويل لى و ان ادخلنى بمراده فنعم المجلس يعنى اگر مرا حقتعالى داخل جنت كند با مراد من پس واى بر من كه چرا مراد من جنت باشد ، يا مراد من خود حق نباشد ، و اگر داخل كند بسبب مراد خود ، پس چه بسيار خوب زندانخانه‌ايست اما خوبى او بواسطهء اين است كه خواستهء محبوب و امر و فعل او محبوب است و اما محبس بودن او به روى اين است كه مقصد بزرگان دين قرب و لقاء اللّه است و مقام ابيت عند ربّى است نه بهشت

--> ( 1 ) سورهء 8 آيهء 25 يعنى خداوند ميان شخص و قلب او حايل مىشود به اين معنى كه در دل او تصرّف مىكند و اختيار قلب مؤمن را در دست مىگيرد تا بهرجا كه خود او بخواهد تمايل پيدا كند . و برخى از مفسّران گفته‌اند يعنى خدا حايل مىشود بين او و ميان اسرار و پنهانيها كه چيزى بر او پنهان نماند